من و معلوليت من در يك نگاه

 بنام يزدان هستي بخش

دوست عزيز و گرامي خواننده، سلام و درود هاي گرم مرا پذيرا باشيد .

آنچه كه اينجا هست فقط يكي از 25 مطلب وبلاگ آشنايي با يك معلول قطع نخاع است .

آنچه كه خواهيد خواند يك داستان علمي تخيلي از ژوول ورن و يا آيزاك آسيموف نيست ، بلكه بنده جسارت نمودهام و برخلاف فرهنگ اصيل و باستاني ايران ، مختصري از وضعيت خود تعريف نمودهام: لينك عناوين اونچه كه در اين متن هست: تاريخ تولد - تحصيلات - مشغوليات - سربازي - چه شد كه اين طوري شد- قطع نخاع يعني چه؟!؟ - فراموشي - خواب - يك تجربه  - در بيمارستان - در منزل - عجيب اما واقعي - عمل ترميم (فيستول مجرا)  - كاندوم و سود و زيان آن - عفونت مثانه - ناخن - آزمايش و خطا - نظم - خوردن - بزرگي مثانه - خاطره - كمك هاي ما  - خطر - گذشت زمان - زنگ تفريح (خاطره) - حالا - تفاوت - قسمت ، بخت ، پيشاني نوشت - ادبيات - فرشته - و اما عبادت - حجاب - سن و جنسيت - بر تري - مرد ايراني و ازدواج - ازدواج  - فرق فرهنگ اصيل ايراني و فرهنگ مبتذل غربي - حيوانات - علاقه’ امروز - الگو و سرمشق - دوست - 10 سال تجربه - فراگيري - نكته اي بسيار مهم - نكته اي بي نهايت مهم - نتيجه’ اخلاقي - نكته’ مهم - بالاخره - سئوال - با سپاس

آشنايي با يك معلول قطع نخاع كه........؟!؟!
تاريخ تولد
بنده متولد 5 فبريه’ 1972 هستم .
تحصيلات
بچه’ درس خواني نبودم و 13 سالي ناپلئوني درس خواندم ، اما نتوانستم ديپلم هنرستان فني خود را از هنرستان فني (امام صادق) واقع در ميدان شوش تهران، بگيرم .
چون بچه هيئتي بودم و نماز و روزه ام ترك نمي شد ، نه اهل دود بودم نه اهل عرق .
مشغوليات
براي اينكه بتوانم آخر هفته ها به عشق خود(ماهيگيري، شنا،كوه) بطور كامل برسم ، و براي اينكه بخاطر جيب خرجي وبال گردن پدر نباشم ، بعد از مدرسه كار مي كردم و تمام پولم را خرج خريد وسايل لازمه مي نمودم ، پس وقتي براي كارهاي متفرقه نداشتم !؟.
سربازي
بالاخره سرباز شدم . توي آموزشي منشي گروهان خودمان بودم . بعد از آموزشي محل خدمت يك كارخانه ساخت تسليحات نظامي در غرب تهران تعين شد . صبح ساعت 5 با سرويس مي رفتم كارخانه و ساعت 2 با سرويس برمي گشتم خانه . كارم يك سال سوراخ كاري لوله’ خمپاره’ 120 بود با دستگاه هاي ( سي ان سي ) و سال دوم را در قسمت كنترل كيفيت كارخانه بودم . دو ماه آخر خدمت سربازي را يك جا به مرخصي رفتم ، در همان روز هاي اولين مرخصي بود كه..........
چه شد كه اين طوري شد
چون ميانه اي با علافي و بيكاري نداشتم پس اولين كاري كه به بنده پيشنهاد شد قبول نمودم صبح روز دوم كاري يك اتومبيل پيكان كوبيد به موتور من و گردن من توسط تنها درخت يك بلوار بزرگ در جنوب غرب تهران شكست و من قطع نخاع شدم .( وقتي من سالم بودم، در ماه محرم و رمضان به هيئت محبين الاعمه در خيابان ري مي رفتم آنجا شيخ حسين انصاريان سخنراني مي كرد، تعداد زيادي از جانبازان جنگ تحميلي نيز به آنجا مي آمدند و من اين سئوال را داشتم و مي گفتم اينها كه دو پاي سالم دارند چرا روي ويلچر نشسته اند . دنيا چقدر كوچك است ، صبح روز سه شنبه 29 صفر 29 مرداد 1372 من در هيئتي بودم كه حاج منصور ارضي در آنجا زيارت عاشورا مي خواند آخر مراسم حاج منصور گفت كه ، محرم و صفر هم تمام شد ،كسي چه مي داند سال آينده اين موقع چه كسي چگونه و كجا است !!! بله يك ساعت بعد از آن مراسم بود كه من تصادف نمودم ، اكنون مدتها است كه مي دانم كه چرا آن جانبازان با دو پاي سالم روي ويلچير مي نشستند ) .
قطع نخاع يعني چه؟!؟
وقتي كه ستون فقرات هر مهره داري دچار شكستگي شود و به صورت كاملا علمي ، به او كمك و امداد نرسد كمترين عارضه كه پيش خواهد آمد جراهت نخاع است، كه از ميان ستون فقرات مي گذرد .كمترين عارضه’ ناشي از كوچكترين آسيب نخاعي از دست دادن توانايي زاد آوري و باروري است . نخاع از هر جا كه آسيب ببيند از همانجا به پايين كليه’ اندام ارادي و نيمه ارادي و حتي غير ارادي از كار مي افتند . ماهيچه هاي اندام فلج به شدت تحليل مي روند . كف پا ها قوسي شكل مي شوند . بعضي ها پنجه هاي دستشان جمع مي شود . ( يك آدم قطع يا ضايعه نخاعي معمولا ، كنترل ادرار و مدفوع خود را از دست مي دهد ، حس لامسه ، حس گرما و سرما و حس درد را از دست مي دهد ، توانايي جنسي را از دست مي دهد ، و..... البته يك انسان قطع نخاع ممكن است كه خيلي از توانايي ها ي خود را از دست بدهد ، اما مغز او كه از كار نمي افتد . وقتي كه بندگان ايزد متعال نيرويي را از دست مي دهند ، پروردگار عالميان نيروهاي ديگري را جايگزين آن مي نمايد .) مثلا اگر آسيب مثل آقاي پارسا فوتباليست و يا آن كشتي گير قمي ، آسيب از مهره هاي بالايي گردن باشد (مهره’ اطلس) حتي شخص حركت چشم ها ،حركت دهان و تكلم و دستگاه تنفسي خود را نيز نمي تواند كنترل نمايد .
فراموشي
به راه رفتن فكر كنيد !! آيا مي توانيد راه رفتن را توصيف كنيد ؟؟ آدمي كه بر اثر آسيب ديدگي نخاع فلج مي شود راه رفتن را فراموش مي كند ، و هر چه به آن فكر كند ، هيچ تاثيري در ياد آوري اين عمل ساده ندارد .
خواب
طبيعي است ، هر فردي كه فعاليت جسماني نداشته باشد، خيلي خسته نمي شود و خسته نشدن باعث كم خوابي مي شود . من شخصا در اوج خستگي و كم خوابي بيشتر از 5 ساعت نمي توانم بخوابم . هر وقت كه من خيلي خسته باشم و خيلي خوابالود باشم ، وقتي كه توي خواب خواب مي بينم صداي اطراف و اشخاص درون خواب را مي شنوم ولي نمي توانم چشم باز كنم و اطراف خود را ببينم . توي خواب هايي كه من مي بينم مشكل جسماني من هر بار به نوعي منعكس است .
يك تجربه
جنس مذكر از بعد از بلوغ ، به اقتضاي نياز بدنشان ، گاه گداري خواب هاي سكسي مي بينند و بدن جنس به ظاهر قوي!! با تخليه’ هورمون هاي انباشته شده در بدن ، به آن خواب پاسخ مقتضي را مي دهد . خوب كجاي اين جالب است ؟؟ شما به قدرت بي نهايت مغز فكر كنيد . من از روزي كه دوچار آسيب نخاعي شدم هرگز خوابي نديده ام كه توي آن حتي جنس مونث باشد!! چه به رسد به اينكه....... . من فكر مي كنم كه چون مغز مي داند كه بدن من عاري از آن گونه مواد زائد است پس بي خود سر خودش را شلوغ نمي كند .
در بيمارستان
از همان روز به مدت شش ماه در سه بيمارستان بستري بودم .
10 روز در بيمارستان فياض بخش بستري بودم . آدم نامرد همه جا و در همه لباس هست ، در آن روز هاي سخت براي من و خانواده’ من، يك دكتر نامرد(فرودي) پول پرست و از معرفت و انسانيت به دور از احساسات خانواده’ من به نفع منافع شخصي خود و دوستانش سو استفاده نمود و با قول به خوب نمودن من، من را در بيمارستان( تهران) بستري نمود . درآن بيمارستان ابتدا مرا در بخش مراقبت هاي ويژه بستري كردند و به بهانه اينكه دربخش تخت خالي ندارند مرا روي يك تخت كوچك خواباندند و پاي مرا روي ميز نهار خوري گذاشتند. دكترمعالج ، برخلاف قوانين علم طب و پرستاري دستور مي دهد كه پرستارها كوچكترين حركتي به بدن من ندهند كه متعاقب بي حركتي پاشنه پاها، باسن و كمر من دچار زخم فشاري بستر شد از عوارض اينگونه زخمها عفونت و تب و لرز است . پرستارها براي كاستن از شدت تب و لرز من قالب هاي يخ را روي بدن من مي گذاشتند و روتختي خيس روي بدن من مي كشيدند و با داروهاي مسكن و خواب آور مرا به خانواده ام آرام نشان مي دادند . 20 روز اينگونه در
ICU گذشت سپس مرا به بخش عادي منتقل كردند، زخم بستر و عفونت بدنم را در برگرفته بود مرتب به من آمپول هاي آنتي بيوتيكي تزريق مي كردند ، (خانواده’ جنتامايسين) كه اصلا تجويز اينگونه داروها براي بيماران ضايه نخاعي ممنوع مي باشد. ( آن داروها روي كليه ها و گوشهاي من اثر گذاشتند و اكنون از عوارض آن داروها يك لحظه آسايش ندارم ). در آن بيمارستان خراب شده آنقدر بلا سر من آوردند كه تمام مشكلات فراواني كه من اكنون دارم ناشي از آن دوران است .
بعد از اينكه در بيمارستان تهران تمام پشت من به دليل بي حركتي و بد بودن تشك بيمارستان، زخم بستر گرفت ، براي درمان زخمهاي پشتم به بيمارستان ياسر منتقل شدم . در اين بيما رستان ابتدا گوشت هاي گنديده’ زخم هاي پشت من را تراشيدند سپس پوستم را از جهات مختلف كشيدند و به هم كوك زدند .40 روزي هم آنجا بستري بودم تا بالا خره به خانه منتقل شدم .
در منزل
چون تمام پشت من پر از جاي زخم هاي بود كه براي ترميم شدن كامل نياز به زماني بسيار طولاني پس مجبور بودم كه تمام وقت به روي سينه بخوابم .
عجيب اما واقعي
من 2 سال به روي سينه روي يك تشك خوشخواب فنري خوابيدم كه جاي زخم هاي روي پشتم خوب شود . چون من به ناچار بايد از سوند براي دفع ادرار استفاده مي كردم ، پس به مدت طولاني به روي سينه خوابيدن من ، باعث گرديد كه من گرفتار سوراخ شدگي مجراي ادرار شوم . ( اشتباه كار آنجا بود كه به دليل نا آگاه بودن، من روي تشك فنري خوابيدم ، براي يك فرد كه دچار ضايعه’ نخاعي مي شود از همه چيز مهم تر تشك اوست . تشك هاي بيمارستاني اصلا به درد نمي خورند ، تشك فردي كه به هر دليل قدرت حركت خود را از دست مي دهد و تمام مدت را بايد بدون حركت در بستر باشد بايد از جنس ابر فشرده و حداقل ضخامت آن 20 سانت باشد ، بدون روكش پلاستيكي . در غير اين صورت بيمار مرتب گرفتار زخم بستر مي شود ) باز هم دكتر و بيمارستان و........
عمل ترميم (فيستول مجرا)
بار اول عملي كه دو ماه به طول كشيده بود نا موفق بود ، پس دو باره عمل شدم . اين عمل به اين صورت انجام مي شود كه ابتدا زير شكم و روي مثانه را سوراخ مي كنند ، سپس درون اين سوراخ يك سوند كار مي گذارند كه مسير خروج ادرار عوض شود ، آنگاه محلي كه سوراخ شدگي داشته را مي تراشند و بخيه مي زنند و با تجويز دارو و گذشت زمان 60 روزي به انتظار بهبود مي نشينند . اين بار هم دو ماه انتظار اما بالاخره نتيجه’ كار مثبت بود و از مشكل دور شدم .
كاندوم و سود و زيان آن
از اين به بعد ديگر نيازي به استفاده از سوند نداشتم و از كاندوم براي دفع ادرار استفاده مي كردم . اشتباه نشود ، اين كاندوم با آن كاندوم پيشگيري بسيار تفاوت دارد . استفاده از كاندوم گر چه كمي سخت است ، اما زود لم استفاده از آن دست شخص خواهد آمد . بزرگ ترين حسن استفاده از اين وسيله اين است كه مثل سوند باعث تشويش خاطر شخص نمي شود . و اما معمولا كاندم شل مي شود و از جاي خود خارج و مقداري به جلو مي آيد . در صورت پيش آمدن چنين وضعيتي ، حتما بايد كاندوم را عوض نمود و نگران كاندوم نبود . اين وسيله را مي توان با آب و صابون خوب شست و خشك نمود و با پودر تالك آن را از حالت چسبندگي خارج نمود و تا 4 بار از آن استفاده نمود . كار بران اين وسيله بايد بداند كه ديواره هاي كاندم مملو از ميكروب مي شود ، اگر استفاده كننده كاندومي را كه به جلو آمده ، به جاي خود باز گرداند ، ممكن است ميكروب ها وارد مجرا و مثانه شوند . اگر اينگونه شود ، مثانه عفونت مي كند .
عفونت مثانه
بعد از ورود ميكروب به مثانه بيمار احساس سوزش و عدم تخليه’ ادرار مي نمايد . تب و لرز و تعرق فراوان نيز ديگر نشانه ها هستند . چاره’ كار مصرف 14 روز قرص سيپروفلكسيسين است . اين قرص ها 1 خاصيت دارند و 100 زرر .
ناخن
يكي از مهم ترين كارهايي كه خانواده يك آدم قطع نخاع بايد انجام بدهد ، كوتاه كردن به موقع ناخن هاي فرد مفلوج مي باشد ، بخصوص ناخن پاها كه اگر در اين كار كوتاهي و فراموشي پيش آيد كار به عفونت و در نهايت كشيدن ناخن مي كشد ، چرا كه ناخن هاي افرادي كه قطع نخاع مي شوند نيز فرم و حالت خود را از دست مي دهند و به سادگي وارد گوشت فرد مي شوند .
آزمايش و خطا
يواش يواش زندگي برايم به روال عادي نزديك مي شد و كم كم به شيوه’ آزمايش و خطا ياد مي گرفتم كه چگونه بايد كار هاي خيلي شخصي خودم را ، خودم انجام دهم ، در دو سه سال اول همه چيز خيلي سخت بود . يك جا ساكن و بي حركت اجابت مزاج به سختي و در زماني بسيار طولاني ، روي تشك انجام مي شد . براي حمام رفتن من ، توي آشپز خانه تخت و تشك مي گذاشتند و روي آن را با پلاستيك مي پوشاندند و سپس من را توي پتو مي گذاشتند و 4 نفري كناره هاي پتو را مي گرفتند و روي آن تخت در آشپز خانه من را حمام مي كردند ،امروز ياد گرفته ام كه چگونه از تخت بيمارستاني استفاده كنم ، چگونه با كمك يك نفر روي ويلچير بنشينم و مجددا به روي تخت باز گردم ، امروز مي دانم كه چگونه با سر گيجه و سياهي رفتن چشم هايم روبرو شوم ، امروز با خوردن قرص هاي ملين (بيزاكوديل) سر وقت و در كمترين زمان رفع حاجت مي كنم ، هر گاه كه احساس كنم كه به حمام نياز دارم با كمك خانواده روي ويلچير حمام و دستشويي خود مي نشينم و به حمام مي روم و خودم يك دستي خودم را مي شويم .
نظم
يك آدم قطع نخاع بايد همه چيزش نظم و حساب كتاب داشته باشد تا بتواند با تحليل آنچه كه بر او گذشته با مشكلات خود مقابله و از آن به بعد از و قوع مجدد آن مشكل پيشگيري نمايد .
خوردن
بايد دانست كه چه چيزي را كي و به چه اندازه بخورد و بلعكس . آب را با يد فراوان و بي نهايت خورد و اصلا به تشنه نبودن توجه نكرد . مثلا خوردن سير ، سير ترشي ، پياز و غذا هاي بودار باعث مي شود كه ادرار به شدت بد بو شود و اين باعث آزار كساني مي شود كه مجبورند كيسه’ ادرار شخص را خالي كنند . خوردن ماست يعني زهر خوردن؟؟ ميوه را بايد هر روز خورد بخصوص روز قبل از اجابت مزاج .
بزرگي مثانه
همه چيز به خوبي داشت پيش مي رفت تا اينكه در دي ماه 1379( 15 ماه رمضان بود) يكي از دوستان زنگ زد و گفت ، دو نفر سينمايي به دنبال شخصي با ويژگي هاي شما هستند !! بگم بيان؟؟ گفتيم بگو . خلاصه من هم رفتم حمام و خودم را تر و تميز كردم و ...... بالا خره يك خانم و يك آقاي خوش تيپ آمدند و من را برانداز نمودند و گفتند كه ما مي خواهيم كه شما نقش يك سرباز را بازي كني كه در جبهه قطع نخاع شده . ما مي خواهيم اتفاقاتي كه در بيمارستان بين او و پرستارش (لعيا زنگنه) روي مي دهد را به تصوير بكشيم .خلاصه، من هم نامردي نكردم و حسابي مخشان را خوردم(مثل شما) و گفتم من تا جايي كه بتوانم درخدمتم . آنها رفتند و من هم آن روز سرما خردم و آنفلانزا گرفتم . يك درد بسيار شديد و كشنده نيز به زير شكمم افتاد . حتي نمي توانستم بنشينم . پدر و برادر گرامي رفتند نزد دكتر معالج من (جناب آقاي نور بالا) ايشان دستور آزمايش ، سونو گرافي و عكس رنگي از كليه و مثانه دادند . آقاي دكتر پس از ملاحضه’ آزمايش ، سونو گرافي و عكس رنگي از كليه و مثانه ، فرمودند كه مثانه شما بزرگ شده و ادرار به كليه ها پس مي زند ، چاره’ كار جراحي و برداشتن دريچه’ اسپنكتر مثانه مي باشد . 25 فروردين 1380 بستري شدم و جراحي انجام شد كه اي كاش نمي شد !! بعد از سپري شدن يك ماه دوران نقاهت متوجه شدم كه( آقاي دكتر آمد ابرو را درست كند ، چشم را كور نمود) محلي كه دو بار براي ترميم فيستول مجرا جراحي شده بود دوباره زخم شده و مجددا فيستول ايجاد شده . براي درمان و جراحي مجدد نزد جناب آقاي دكتر رفتم ، ايشان فرمودند كه چاره اي نيست و بايد با اين عارضه سر كني و براي دفع ادرار از سوند استفاده كني . آن مشكل اكنون نيز با من است . من فكر مي كنم كه اگر عمل برداشتن اسپنكتر را انجام نمي دادم و بجاي آن مدت زيادي از سوند استفاده مي كردم ، اكنون گرفتار سوراخ بودن مجراي ادرار(روي بيضه) نبودم . متاسفانه اطبا گرامي ما مي خواهند همه’ درد ها را با داغ و درفش درمان نمايند .
خاطره
سال 80 وقتي براي عمل به بيمارستان رفته بودم ، روز بستري شدن قبل از هر كاري پرستار بخش آمد تا مشخصات من را روي برگ پرستاري ثبت كند ، من هم 3 ساعتي بود كه روي ويلچير نشسته بودم و حسابي خون توي پاهام جمع شده بود . وقتي پرستار بخش اقدام به گرفتن فشار خون من نمود ، به او گفتم: اشتباه گرفتي بابا جان، من كه فشار خون ندارم ، گفت چرا؟؟ گفتم آدم فقير بيچاره كه فشار خون ندارد . فشار خون مال از ما بهتران است . خلاصه دفعه اول نتوانست فشارم را بگيرد و البته دفعه’ دوم و سوم ، بيچاره با تعجب فراوان رفت و سرپرستار بخش را آورد ، سر پرستار گفت چي شده ؟؟ گفتم هيچي من بايد نيم ساعتي بخوابم كه خون هايي كه در پاهام جمع شده اند به جريان بيافتد و فشار خونم متعادل گردد .
كمك هاي ما
دوستان بسيار خوب و با معرفتي داشتم كه در روز ها و ماه ها و سال هاي اوليه’ تصادف من، بسيار كمك حال من و خانوده’ من بودند و بي شك من بدون حضور موثر دوستان عزيزم هرگز نم توانستم از آن بحران سخت عبور نمايم .اكنون همگي ازدواج نمودند و گرفتار روزگار شدند . حالا سالي يك بار نوروز كه مي شود براي احوال پرسي و تبريك سال نو (و دريافت عيدي كودكانشان) ، منت بر سر من مي گذارند و غريب نوازي مي نمايند و ديدار عزيز مي كنند . اقوام و فاميل دور و نزديك خانواده نيز بسيار به ما در اين سالها محبت نموده اند .
خطر
آدم هايي كه در حال غرق شدن هستند به هر خار و خسي چنگ مي زنند كه زمان غرق شدن خود را به تاخير بياندازند . كلاش ها هميشه و همه جا در كمين افراد درمانده و از همه جا رانده هستند تا بتوانند در نهايت نا مردي از موقعيت بحراني آنها سو استفاده نمايند و به متامع غير انساني خود برسند . معلولان قطع نخاع نيز از همين افراد از همه جا رانده هستند كه براي شفا و باز يابي سلامت ، خود را به دامان هر كلاشي مي اندازند . يك روز استاد پرورنده علم مي شود روز بعد حاج آقا نباتي در دزاشيب و روز بعد يك كلاش ديگر از توي ماهواره سر در مي آورد ، چرا ؟؟ چون مي خواهد پول پارو كند . يكي نيست به اينها بگويد نامرد ، توي بيمارستان همان روز اول اينها را به اندازه’ كافس سر كيسه كرده اند .
گذشت زمان
لحظه ها و ساعت ها و روز ها به كندي مي گذشتند اما خيلي سريع 10 سال گذشت . گاهي اوقات براي چند روز پشت سر هم تب و لرز داشتم ، خونريزي از مثانه داشتم . افت فشار خون و سر گيجه فراوان هنگام نشستن روي ويلچير و........ كه همه گذشته
زنگ تفريح (خاطره)
نوروز سال70 رفته بودم جلوي تاتر شهر تهران كفش بخرم ، رفتم تو يك مغازه يك خانواده 5 نفري هم آنجا بود ، بي مقدمه با صداي بلند گفتم ، ببخشيد آقا لطفا از اين كفش يك شماره’ 45 اش را بدين . يك دفعه مغازه مثل بمب از خنده منفجر شد . كلي قرمز و زرد شدم و بالا خره گفتم : خوب تعادل يك قد 194 سانتي را بايد يك پاي بزرگ حفظ كنه . از آن به بعد اول مي گفتم يك كفش شماره’ 44 بيارين ، بعد مي گفتم كوچيكه ، لطفا 1 شماره بزرگتر بياريد .
حالا
دوست گرامي اكنون من بيشتر طول روز و شب را در روي تخت بيمارستاني خود بسر مي برم ، زماني حدود 21 ساعت ، من بيشتر روز و شب را تنها و بي كارم ، بيشترين كاري كه من مي كنم اي

/ 0 نظر / 27 بازدید