تجربه های سفر

 سلام , چند مطلب در مورد مسافرت تابستان بنده باقي مانده , كه احتراماً حضور انورتان عرض ميكنم ،  البته , بيشتر اين مطالب به درد دوستان معلول بنده ميخورد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اون روزها چون از سوند استفاده نمي كردم , براي اينكه خيلي به مثانه’ چند بار عمل شده ام فشار نيآد خيلي آب نمي خوردم , همين باعث ميشد كه فوراً گرفتار افت فشار خون بشم . در اون مجتمع يك دكتر بود , رفتيم پيش دكتر, ايشان فشار من را گرفت و گفت : ما به كسي اجازه نمي دهيم كه با اين حال برود , بخواب بخواب تا فوراً يك سرم برات بزنم كه فشارات بي نهايت پايين است . گفتم دكتر جان اين حال هميشگي من است بي خيال سرم موروم .دكتر گفت پس مسئوليت اش با خودت . خلاصه جناب دكتر براي رفع افت فشار خون , نوشيدن آب فراوان و چند نوع دارو ( او آر اس  و چند آمپول تقويتي و قرص آهن ) تجويز نمودند كه داروها هنوز سالم در يخچال هستند .

يك روز راه افتاديم و رفتيم نمك آب رود تا تله كابين سوار شويم . جالب است , اين مجتمع مال بنياد جانبازان است , اما يك كابين مخصوص براي آدم هاي ويلچيري ندارد , تا آدم هاي مثل من , يكم راحت باشند . با هر درد سري كه بود خود را با كمك اطرافيان تكان دادم تا روي صندلي چوبي تله كابين بنشينم , توي اين نقل و انتقال آنچنان باسن استخوني من خورد روي صندلي چوبي كابين كه يك موج بزرگ افتاد به كابل حمل كننده كابين ها كه همه كابين ها را يك تكان حسابي داد . شايد همه فكر كردند كه زلزله آمده . 

در آن مجتمع تفريحي  غير از من دو نفر ديگر هم بودند كه با ويلچير حركت ميكردند يك خانم و يك آقا هردو بالاي 40 سال سن داشتند .اون مجتمع كه حدود 900 مهمان را مي پذيرفت براي افراد نيازمند , روم به ديوار , يك توالت فرنگي هم نداشت . آدم هاي مثل من بدون مصرف دارو معمولان نياز به توالت پيدا نمي كنند , مگر اينكه نوع خوراك آنها باعث نياز شود .بنده نيز روزي كه غذاي اونجا كته ماهي چرب و چيلي بود حسابي پر خوري كردم , و فرداي اون روز به دستشويي نياز پيدا كردم . خوب قبلا فكراش را كرده بودم كه اگر چنين اتفاقي افتاد چه كنم . پدر و خواهر گرامي با سرعت رفتند و يك صندلي پلاستيكي دسته دار و پشت دار خريدند و در يك كارگاه آهنگري نشيمن آن را بريدند و آوردند و گلاب به روي ماه شما , بنده كار يك توالت فرنگي را از آن كشيدم . خلاصه , دوستان بجاي ما , اين سفر خيلي عالي بود و باعث شد كلي انرژي بگيرم . بايد ديد كه اين بار كي و با چه كسي و به كجا سفر خواهم نمود , البته اگر عمري باشد . تندرست و كامران و كامروا باشيد .      

/ 15 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قاقاليلي

با سلام(ببخشید که من بلد نیستم مثه شما زیبا سلام کنم).وقتی ميلتون به دستم رسيد بسیار خوشحال شدم و شرمنده بابت زحمتی که کشیدید.ممنون از دعای خيرتون.راستش من نه تنها به راديو ژاپن گوش نميدم بلکه اصلا راديو رو هم روشن نميکنم.چه برسه با خانواده گوش کنم.اما از هدیه خیلی خوشم میاد...شاد وپاينده باشيد.

تارا

با سلام! اميدوارم خوب باشيد. ميل پر مهرتون رو خواندم.منهم مثل شما از وضعيتم نه تنها از وضعيتم خجالت نمی کشم بلکهاين را نعمتی از طرف خدای دوست می دانم. و اما اين اسم اين اسم توانياب را ما هستيم که قبول داريم و ميتوانيم تغيير دهيم هيچ کاری نشد نداره نمی دانم شما با مجتمع رعد آشنا هستيد يا نه اما اگر آشنا بوديد می ديديد که با تلاش پيگير درصدد جا انداختن اين اسم هستند . پاينده باشيد.

morteza

مهرداد سلام ... .این خراب شده چیش درسته که تله کابینش درست باشه..... .. شاید قسمت شد یکبار هم با همدیگه رفتیم سفر.(اگه دوست داشتی فرهاد هم با خودمون می بریم یه خورده بهش بخندیم)....................من از شما خواسته بودم که از کلمه مفلوج استفاده نکنی و این بار تارا (آقا یا خانم) از شما خواسته که معلول هم نگی و این برام خیلی قشنگه بود .......منتظر نوشتن بقیه مطالبت می مونم.......راستش رو بخواهی تقریبا 3 ماه که تو اینترنت فقط صفحه شما رو می خونم وبس.....فدایت مرتضی

آيدا

سلام مهرداد جان مرسی از ميل زيبات .بازم پيشم بيا...

shima

salam az peyda kardane webloget kheyli khoshhal shodam shayad avalin bar bood moghee khondane weblog ghatraye ashki cheshmam ra nam dar kard. bebakhshid farsi naneveshtam fonte farsi nadashtam. bazam benevis. moaffagh bashi!

taraneh

شب يلدای خوبی داشته باشی گاهی به همسايه هات سر بزن اقا مهرداد ... شاد باشی و موفق.

سمیرا

سلام من تازه با شما اشناشدم وهمه اون چيزايی که نوشته بودی خوندم .همانطور که گفتم قشنگ می نويسی وارزو ميکنم که بتونی يه بار ديگه روی پاهات بايستی و راه بری .موفق باشی.خيلی طاقت داری