من و معلولیت من در یک نگاه

Date Created: 6/7/2007 10:24:18 AM Original Dimension: 280 x 328 Size: 7770 bytesعکس‌های منDate Created: 6/7/2007 10:50:59 AM Original Dimension: 555 x 541 Size: 17531 bytes

  1. از حضور شما خوشحالم

  2. خواندن این نوشته ها با لینک های توی این صفحه حداقل به حس رضایت مندی شما کمک میکنه

  3. اگه امنیت اخلاقی و روانی بزرگ و امنیت اقتصادی متوسط براتون جالبه این نوشته ها را خوب بخونید

  4. قبل اینکه بخواهید فکر کنید من به شما چه میدهم فکر کنید که شما چه میخواهید

  5. من اعتقاد دارم خدا برای هر کسی جفتی آفریده که به وقتش پیداش میشه

  6. اگر به زندگی اوخروی اعتقاد داری، من سعادت اوخروی را تضمین میکنم و خدا زندگی دنیوی را

بنظر شما چگونه زندگی کردن خوبه؟

همسایمون هم سن منه، لیسانس داره، صبح ساعت 6 میره شرکت، ساعت 16 میاد خانه و ساعت 17 میره آژانس مسافرکشی تا ساعت 23 چون میخواد برای زن و بچه اش خونه بخره؟ کی میتونه خدا میدونه

زندگی خیلی از مردها و حتی زن ها اینطوریه:

 از صبح تا شب برای اجاره منزل و نان بدوبدو میشه و شب خسته از زمین و زمان بدون حال گپ و گفت، تو رخت خواب برای کار فردا

این سبک زندگی خوبه؟

عشقی هم توش پیدا میشه؟

یا بهتر بگم زمانی برای ابراز عشق پیدا میشه؟

آیا در این نوع زندگی زمان برای فکر کردن به تعالی اخلاقی و رفتاری پیدا میشه؟

مرغ عشق را دیدی چطور توی قفس با هم زندگی میکنن؟

بنظر شما مرغ عشق قفسی راحت و خوشحال است یا مرغ عشق آزاد

زندگی من هم تقریبا شبیه مرغ عشق قفسی است

یه آب و دون مدام و بخور و نمیر با یه قفس بی دردسر هست با وقت کامل و آزاد برای لذت بردن از زندگی کوتاه

 

مردهایی هستند که: نسبت به زندگی و زن و بچه بی‌مسئولیت هستند، بی‌کاره، شکاک، بدبین و به هر دلیلی فحاشی و کتک‌کاری ‌راه‌ می‌اندازند، چشم چران و دارای انحراف اخلاقی و جنسی هستند، چشمشان به دست مردمه، همیشه با فامیل مشکل دارند، وقتی جایی مهمان هستند انواع رفتار ناشایست را بروز میدن: جلوی میزبان ولوو میشن، میان فامیل را بهم میزنند، از همه بدگویی می‌کنند، بخیل و حسود هستند، معتاد و دزدند و ..... از این آدم‌ها با شدت کم و زیاد همه‌جا هست. اگرچه مشکل جسمانی من بسیار بزرگه، اما خدا را شکر من هیچ‌یک از این صفات رذیله را ندارم، تازه، خیلی ناز هستم. همسر شخصی مثل من، شاید احساس خوشبختی نکنه، اما یقینا مثل خیلی‌ها احساس بدبختی نخواهد کرد. معلول جسمی برای دیگران زحمت داره، اما اخلاق و زبان خوش زحمت را قابل تحمل میکنه. اونچه که باید ازش ترسید معلولیت‌های اخلاقی و روانی است، چنین بیمارانی به اطرافیانشان آسیب میرسانند و زندگی را..... . اینها دلیل‌هایی است که باعث میشه من خودم را برتر از خیلی‌ها بدونم و برای خودم آگهی بدم.

 

اینجانب مهرداد زندی متولد 17 بهمن 1350  در سال 1372 در حین خدمت سربازی خارج از منطقه‌ی نظامی معلول قطع نخاع گردنی شدم و به همین دلیل بازنشسته‌ی ارتش شدم . بنده از طرف ارتش حقوق بازنشستگی دریافت میکنم که نیم کرور تومنی میشه. از نظر مسکن  مستقل هستم و : آب، برق، گاز، تلفن به اندازه‌ی کافی دارم.

من شخصی هستم با معرفت و با اخلاق خوش و سازگار و شاکر و مهربان و ساکت و سپاسگزار. الان کارم خوردن و خوابیدن و وبلاگ نویسیه . چند وقته که به دلیل فراهم شدن تمام شرایط تصمیم گرفتم ازدواج کنم، شما اگر کسی را با این شرایط می‌شناسید:

با معرفت و دارای اخلاق خوش، زیبا و خوش‌اندام و قد بلند و دارای سلامت کامل جسمانی و روانی سن حدود 30 سال، دیپلمه و خانم‌خانه‌

 او را جهت انجام امر خیر به من معرفی کنید تا بعد از برگزاری مقدمات لازمه ........

 

 چند ماه پیش برنامه‌ای از کانال یک پخش میشد که در مرکز کرمان تهیه شده بود، موضوع برنامه: زندگی زنانی بود که با جانبازان نخاعی ازدواج کرده بودند، بیشتر از بیست برنامه را من دیدم، در تمام برنامه‌ها خانم‌ها از زندگیشون رضایت کامل داشتند و همه میگفتند که عاشق شوهرشون هستند و اگر دوباره متولد بشن دوستدارند همین زندگی را داشته باشند، همه میگفتند ما شوهرمان را بخاطر وجود خودشه که دوست داریم نه بخاطر اینکه برای کشور و ملت جنگیده و الآن جانباز هسته. عوامل موثر در احساس رضایت اون خانم ها: داشتن امکانات درونی و برونی = 1- درونی میشه: ایمان، اخلاق خوش و سازگاری. 2- برونی میشه امکانات مادی و تامین اقتصادی و اجتماعی.

 

فرزندی به والدینش میگه: من میخواهم با شخصی ازدواج کنم که معلولیت جسمی داره. اولین و طبیعی‌ترین جواب پدر و مادر به درخواست فرزندشون چیه؟؟ زور نزن خودم نوشتم: اگه چنین غلطی کردی و رفتی دیگه پشت سرت را نگاه نکن، چون دیگه فرزند ما نیستی. وقتی بزرگترها می‌بینند: زوج‌های سالم دوتایی از صبح تا شب مثل...می‌دوند تا که نانی به کف آرند و به مالک بدهند، وقتی بیشتر زوج‌های سالم زیر بار هزینه‌های زندگی که منشع تمام بدبختی‌هاست، له میشن و کارشون به دادگاه و جدایی میکشه، وای به حال کسی که با من معلول زمین‌گیر ، ازدواج کنه. بزرگترها واقعیات زندگی می‌بینند و بنابر اونهاست که نمی‌تونن به عزیزشان اجازه بدهند خودش را ...... . اون چیزی که جوانان در آینه نمی‌بینند، بزرگترها در خشت خام می‌بینند.

 

کسی که بخواد با آدمی مثل من زیر یه سقف زندگی کنه حتما یه چیزیش میشه، یعنی چیزی ماورای عقل و منطق باید داشته باشه: از اون عشق‌ها که توش چیزی جز رضایت طرف مقابل اهمیت نداره، میشه طرف مقابل خدا باشه.

مسبب عشق‌ها معمولا طوفان‌هایی هورمونی هستند که آغازگرش چشم صورته، چشم صورت پروکسی داره،خفن. کسانی از عشق‌ لذت می‌برند که بجای چشم صورت با چشم دل می‌بینند که پروکسی نداره(مثل خانواده).

  1. کیفیت زندگی

  2.  زندگی با کیفیت

  3.  تقدیم با عشق به عاشق های عشق

  4. اندر احوالات نگارنده با عکس 1

  5. اندر احوالات نگارنده با عکس 2

  6. قطعنخاع و توانایی سکس

  7. 15 عکس ، فقط برای خانم‌های سی ساله

  8. انواع معلولیت

 

متن زیر را سال 82 نوشتم و الآن بعضی چیزها عوض شده

من و معلولیت من در یک نگاه

بنام یزدان هستی بخش

دوست عزیز و گرامی‌خواننده، سلام و درود‌های گرم مرا پذیرا باشید .

آنچه که‌اینجا هست فقط یکی از 25 مطلب وبلاگ آشنایی با یک معلول قطع نخاع است .

آنچه که خواهید خواند یک داستان علمی‌تخیلی از ژوول ورن و یاآیزاک آسیموف نیست ، بلکه بنده جسارت نمودهام و برخلاف فرهنگ اصیل و باستانی‌ایران ، مختصری:5363 کلمهاز وضعیت خود تعریف نمودهام:
آشنایی با یک معلول قطع نخاع ........
تاریخ تولد
بنده متولد
17 بهمن 1350 هستم
تحصیلات
بچه
‌ی درس خوانی نبودم، 13 سالی ناپلئونی درس خواندم ،‌اما نتوانستم دیپلم هنرستان فنی خود را از هنرستان فنی (امام صادق) واقع در میدان شوش تهران، بگیرم .
چون بچه هیئتی بودم و نماز و روزه
ام ترک نمیشد ، نه اهل دود بودم نه اهل عرق .
مشغولیات
برای‌اینکه بتوانم آخر هفته
ها به عشق خود(ماهیگیری، شنا،کوه) بطور کامل برسم ، و برای‌اینکه بخاطر جیب خرجی وبال گردن پدر نباشم ، بعد از مدرسه کار میکردم و تمام پولم را خرج خرید وسایل لازمه می‌نمودم ، پس وقتی برای کارهای متفرقه نداشتم !؟.
سربازی
بالاخره سرباز شدم . توی
آموزشی منشی گروهان خودمان بودم . بعد از آموزشی محل خدمت یک کارخانه ساخت تسلیحات نظامی‌در غرب تهران تعین شد . صبح ساعت 5 با سرویس می‌رفتم کارخانه و ساعت 2 با سرویس برمی‌گشتم خانه . کارم یک سال سوراخ کاری لوله‌ی خمپاره‌ی 120 بود با دستگاه‌های ( سی ان سی ) و سال دوم را در قسمت کنترل کیفیت کارخانه بودم . دو ماه آخر خدمت سربازی را یک جا به مرخصی رفتم ، در همان روز‌های اولین مرخصی بود که..........
چه شد که‌این طوری شد
چون میانه
ای با علافی و ‌بی‌کاری نداشتم پس اولین کاری که به بنده پیشنهاد شد قبول نمودم صبح روز دوم کاری یک اتومبیل پیکان کو‌بید به موتور من و گردن من توسط تنها درخت یک بلوار بزرگ در جنوب غرب تهران شکست و من قطع نخاع شدم .( وقتی من سالم بودم، در ماه محرم و رمضان به هیئت محبین الاعمه در خیابان ری می‌رفتم آنجا شیخ حسین انصاریان سخنرانی می‌کرد، تعداد زیادی از جانبازان جنگ تحمیلی نیز به آنجا می‌آمدند و من‌این سئوال را داشتم و می‌گفتم‌اینها که دو پای سالم دارند چرا روی ویلچر نشسته‌اند . دنیا چقدر کوچک است ، صبح روز سه شنبه 29 صفر 29 مرداد 1372 من در هیئتی بودم که حاج منصور ارضی در آنجا زیارت عاشورا میخواند آخر مراسم حاج منصور گفت: محرم و صفر هم تمام شد ، چه کسی میداند سال‌ آینده‌این موقع چگونه و کجا است !!! بله یک ساعت بعد از آن مراسم بود که من تصادف نمودم ، اکنون مدتها است که میدانم که چرا آن جانبازان با دو پای سالم روی ویلچیر مینشستند ) .
قطع نخاع یعنی چه؟!؟
وقتی که ستون فقرات هر مهره داری دچار شکستگی شود و به صورت کاملا علمی‌، به او کمک
نشود کمترین عارضه که پیش خواهد‌آمد جراهت نخاع است.کمترین عارضه‌ی ناشی از کوچکترین آسیب نخاعی از دست دادن توانایی زاد آوری و باروری است . نخاع از هر جا که آسیب ‌ببیند از همانجا به پایین کلیه‌ی ‌اندام‌های ارادی و نیمه ارادی و حتی غیر ارادی از کار میافتند . ماهیچه‌های‌اندام فلج به شدت تحلیل میروند . کف پا‌ها قوسی شکل میشوند . بعضی‌ها پنجه‌های دستشان جمع میشود . یک آدم قطع یا ضایعه نخاعی معمولا ، کنترل ادرار و مدفوع خود را از دست میدهد ، حس لامسه ، حس گرما و سرما و حس درد را از دست می‌دهد ، توانایی جنسی را از دست می‌دهد ، و..... .. مثلا اگر آسیب مثل آقای پارسا فوتبالیست و یا آن کشتی گیر قمی‌، آسیب از مهره‌های بالایی گردن باشد (مهره‌ی اطلس) حتی شخص حرکت چشم‌ها ،حرکت دهان و تکلم و دستگاه تنفسی خود را نیز نمی‌تواند کنترل نماید . یک انسان قطع نخاع ممکن است که خیلی از توانایی‌ها ی خود را از دست بدهد ‌اما مغز که از کار نمی‌افتد . وقتی که بندگان‌ایزد متعال نیرویی را از دست میدهند ، پروردگار عالمیان نیروهای دیگری را جایگزین آن می‌نماید
فراموشی
به راه رفتن فکر کنید
آیامی‌توانید راه رفتن را توصیف کنید ؟؟ آدمی‌که بر اثر آسیب دیدگی نخاع فلج می‌شود راه رفتن را فراموش می‌کند ، و هر چه به آن فکر کند ، هیچ تاثیری در یاد آوری‌این عمل ساده ندارد .
خواب
 هر فردی که فعالیت جسمانی نداشته باشد، خیلی خسته نمی‌شود و خسته نشدن باعث کم خوا‌‌بی‌می‌شود . من شخصا در اوج خستگی و کم خوا‌‌بی‌‌‌بیشتر از 5 ساعت نمی‌توانم بخوابم . هر وقت که من خیلی خسته باشم و خیلی خواب
‌آلو باشم ، وقتی که خواب می‌‌بینم صدای اطراف و اشخاص درون خواب را می‌شنوم ولی نمی‌توانم چشم باز کنم و اطراف خود را ‌ببینم . توی خواب‌هایی که من می‌‌بینم مشکل جسمانی من هر بار به نوعی منعکس است .
یک تجربه
جنس مذکر از بعد از بلوغ ، به اقتضای نیاز بدنشان ، گاه گداری خواب‌های سکسی می‌‌بینند و بدن جنس به ظاهر قوی!! با تخلیه‌ی هورمون‌های انباشته شده در بدن ، به آن خواب پاسخ مقتضی را می‌دهد . خوب کجای
‌این جالب است ؟؟ شما به قدرت ‌بی‌نهایت مغز فکر کنید، من از روزی که گرفتارآسیب نخاعی شدم هرگز خوا‌‌بی‌ندیدهام که توی آن حتی جنس مونث باشد!! چه به رسد به‌اینکه....... . من فکر می‌کنم که چون مغز می‌داند که بدن من عاری از آن گونه مواد زائد است پس ‌بی‌خود سر خودش را شلوغ نمی‌کند .
در ‌بیمارستان
از همان روز به مدت شش ماه در سه ‌بیمارستان بستری بودم .
10 روز در ‌بیمارستان فیاض بخش بستری بودم . آدم نامرد همه جا و در همه لباس هست ، در آن روز‌های سخت برای من و خانواده‌ی من، یک دکتر نامرد(فرودی) پول پرست و از معرفت و انسانیت به دور از احساسات خانواده‌ی من به نفع منافع شخصی خود و دوستانش سو استفاده نمود و با قول به خوب نمودن من، من را در ‌بیمارستان( تهران) بستری نمود . درآن ‌بیمارستان ابتدا مرا در بخش مراقبت‌های ویژه بستری کردند و به بهانه
‌ی ‌اینکه دربخش تخت خالی ندارند مرا روی یک تخت کوچک خواباندند و پای مرا روی میز نهار خوری گذاشتند. دکترمعالج ، برخلاف قوانین علم طب و پرستاری دستور می‌دهد که پرستارها کوچکترین حرکتی به بدن من ندهند که متعاقب ‌‌بی‌حرکتی

/ 0 نظر / 23 بازدید